55  ژوژو

به عشق خو کرد پرنده ی کوچولو

وفکرکرد چه کوتاهند

آنانکه فکر می کنند پرنده ی دستی،  پرواز را از خاطر برده ست.

و عشق ، عشق

نوازشگر دستی بود بی دریغ

بیشتر از مفهوم های "بیست تا شد ِ" بوسه های پدربزرگ.

پس از بیست تا هزار

تکرار شد پرنده ی دستی

در بوسه های مکرر

وقتی به انتخاب

 ماندن را به گریختن ترجیح داده بود .

ماندن را

به گریختن

ترجیح داده بود .

 

 

56   سحر

تن داده ی هوسی ست بی هراس

سحر .

سهراب قصه های قدیمی ست، بر دست برده ی رستم

ساحره ایست سحر شده، ریخته گیسویش بر آب

مانده ماییم در شب

دلبسته ی فرشتگان ِ قرطی صم بکم .

57   با ما هم؟

ایستاده در قاب جیوه ایی

دیوانه

میپرسد:

با ما هم؟

  58    لوبیای سوم دبستان

بهار های مکرر گذشت

و سینه سرخ های مرده وپیر ، همواره داستان دختر زیبایی را خواندند ،

کز سینه های محکم ِ دنیا می نوشید.

بهار های مکرر گذشت

آنسان که پینه های دست کشاورز ، بر خوشه های زرد ِ دو فصل رد شدند .

بهار های مکرر گذشت

و زلف ِ عکس های یادگاری مادربزرگ خاک گرفتند

بی آنکه آن بلند سبزپوش، ترددش را در تردید های خفته روی سجاده ،کم کرده باشد .

پس مرغ های یاحق ِ عادت خواندند

و پینه دوز های سرخ و سیاه جفت گرفتند.

بی آنکه نقاشی روی دیوار ،خواهش پرواز را از یاد برده باشد .

بی آنکه جاده های موازی هرگز از ماه رد شده باشد

با آنکه جمله های خاکستری معلم ، همواره، بهانه از نازک بودن لایه ی رنگ بوم را، پا به زمن کوبیدند .

پس گشوده برابرم ماند دوران کودکی که تخیل کوتاهی از بودن بود

در قابهای رنگی

برچسبهای نازک و بی رنگ

چون عکس های ممتدی از لوبیای کلاس سوم دبستان

از خاک رسته، باز شده، گل داده ، خشک.