بهار های مکرر گذشت
و سینه سرخ های مرده وپیر ، همواره داستان دختر زیبایی را خواندند ،
کز سینه های محکم ِ دنیا می نوشید.
بهار های مکرر گذشت
آنسان که پینه های دست کشاورز ، بر خوشه های زرد ِ دو فصل رد شدند .
بهار های مکرر گذشت
و زلف ِ عکس های یادگاری مادربزرگ خاک گرفتند
بی آنکه آن بلند سبزپوش، ترددش را در تردید های خفته روی سجاده ،کم کرده باشد .
پس مرغ های یاحق ِ عادت خواندند
و پینه دوز های سرخ و سیاه جفت گرفتند.
بی آنکه نقاشی روی دیوار ،خواهش پرواز را از یاد برده باشد .
بی آنکه جاده های موازی هرگز از ماه رد شده باشد
با آنکه جمله های خاکستری معلم ، همواره، بهانه از نازک بودن لایه ی رنگ بوم را، پا به زمن کوبیدند .
پس گشوده برابرم ماند دوران کودکی که تخیل کوتاهی از بودن بود
در قابهای رنگی
برچسبهای نازک و بی رنگ
چون عکس های ممتدی از لوبیای کلاس سوم دبستان
از خاک رسته، باز شده، گل داده ، خشک.