مینا جان موضوع فیلمت خیلی برام جالبه مخصوصا که خودم با این مسئله سالها درگیر بودم. اگر دوست داشتی میتونم تجربه م رو برات بگم.  خیلی دوست دارم فیلمتو ببینم.

من ایران که بودم خیلی دوست داشتم تنها یه خونه بگیرم و روی پای خودم بایستم کلا این مسئله رو یه نوع بزرگ شدن یه نوع استقلال شخصیتی میدیدم ولی شیراز این مسئله اصلا برای هیچکس حل نشد و با برخوردهای خیلی بدی در این باره مواجه شدم .

چند سال بعد از اون وقتی اومدم کانادا، با خودم فکر کردم که خب اینجا این مسئله عادیه و در نتیجه شدنیه. اکثر دوستانم یا تنها زندگی میکردن یا سالها بود که مستقل بودند و این مسئله عادی به نظر میرسید. حدود ۳- ۴ سال بعد از اینکه با خانواده به کانادا اومدم باز این خواسته رو با خانواده مطرح کردم . این درحالی بود که شرایطم با ایران خیلی فرق داشت. از نظر سنی بزرگتر بودم کار و درآمد ثابت داشتم و توانایی اجاره دادن و از عهده مسائل خودم براومدن رو داشتم. ولی جالبه بدونی که باز هم به همون بدی با این خواسته برخورد شد و خانواده نپذیرفت.

تنها تفاوتی که وجود داشت این بود که به دلیل استقلال مالی که داشتم و به دلیل دور بودن از جامعه ی خاله زنک ایرانی و اینکه دیگه برام مهم نبود کی چی بگه رفتم و دنبال خونه گشتم چون دیگه این مسئله رو به عنوان خواسته ندیدم بلکه به عنوان حق طبیعی و قانونی دیدم.

به هر حال به خاطر اینکه حرف مردم و ..برای خانواده م مهم بود خونه ی جدایی که گرفتم رو با برادر کوچیکم شریک شدم. به خاطر این حرکت ِمن پدر و مادرم خیلی خیلی در فشار روحی از طرف دوستان و آشنایان قرار گرفتند در صورتی که خودشون آدمای روشنفکری هستند.

بالاخره بعد از یک سال زندگی تقریبا مجردی تو خونه ایی که گرفته بودم، به خاطر در نظر گرفتن پدر و مادرم با دوست پسرم عقد کردم با اینکه شاید اگر این فشار نبود به اون سرعت این کار رو نمی کردیم. ازدواجم تقریبا با اون مسئله بیربط بود چون کاری بود که دور و زود داشت ولی انجام میشد.اما به هر حال این فشار رو حس کردم و اون یک سال رو، که یکی از بهترین سالهای عمرم میدونم، مسلما دوست داشتم بیشتر میشد.

البته مطمئنم که جدا شدن از خانواده در ایران مسئله ی بسیار پیچیده تری هست و شاید واقعا انجام پذیر نباشه اگر بخوای خانواده رو و به قول بعضیا آبرو رو و ... و .... رو حفظ کنی. من فکر میکنم تجربه ی من از زندگی مستقل پایه گذار زندگی راحت دوران ازدواجم بود. با اینکه فقط یک سال بود تجربه های خیلی زیادی برام پیش اومد که شناخت خودم رو برای خودم راحت کرد . شناخت نقاط ضعف، نقاط قوت، گذروندن ساعتهای زیاد تنهایی ،یادگیری چیزای به ظاهر ساده مثل سرو کله زدن با صاحبخونه، درست کردن شیر اب خراب ، رنگ کردن اطاق، برنامه ریزی برای دادن قبض برق و آب و اینترنت وغیره. اینها به ظاهر پیش پا افتاده س ولی فرصت خوبیه که قبل از ازدواج آدم خودشو محک بزنه.

امیدوارم بتونم قیلمتو ببینم :)