بهار های مکرر گذشت

و سینه سرخ های مرده و پیر

آوازهای نخوانده شان را از یاد بردند

گنگ،... آنسان که بیست و چند سال ، نارنج های خانه ی پدربزرگ ،بی آنکه اسیر هیچ چیزی باشند ، میوه ی تلخ دادند

بهارها ، بهار های مکرر گذشتند

گنگ، گنجشکهای نشسته لبِ بام

کور ، چشمهای خیره به چوبه ی  اعدام

کر ، گوشهای پیر ِ خداوند

امیدوار ....ما! ، به فرشتگانِ قرطی ِ صمٌ بکم .