38
بهار های مکرر گذشت
و سینه سرخ های مرده و پیر
آوازهای نخوانده شان را از یاد بردند
گنگ،... آنسان که بیست و چند سال ، نارنج های خانه ی پدربزرگ ،بی آنکه اسیر هیچ چیزی باشند ، میوه ی تلخ دادند
بهارها ، بهار های مکرر گذشتند
گنگ، گنجشکهای نشسته لبِ بام
کور ، چشمهای خیره به چوبه ی اعدام
کر ، گوشهای پیر ِ خداوند
امیدوار ....ما! ، به فرشتگانِ قرطی ِ صمٌ بکم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 2:37 توسط ساره
|
اشعار این وبلاگ دارای شناسنامه می باشند