از هر گلایه

گاله به گاله

بر دوش می بَرَد

این صلح ِ سرخ ِ" هیچ نگفتن" را

تا لایه لایه بر غم آهو افزاید

دردِ نواختن و تمیدن را.

این دست بقچه* ،باغچه ایی شده زرد

بر دوش پیر مرد

هر غنچه ایش -صبح که بگشاید-

خطی ست در کناره ی چشمش افتاده.

هر روز - برگ برگ که بگشاید همچو باغ

در سینه اش چو داغ-

میخواند او به غیض از ایماق*

در گوش پیرمرد.

نشنیده اش خبر

از کُر** و از دووَر**

اندیشه های خونی افسوسش

در شهر در لَوَر**

می ریزد او ز دامنه پایین

دوّار دور او

آواز پیره پر**

عکسیش در چپال،

میخواند او به نی،

اندوه واله وال

باز ایستاده بووچک و خه مین***

بر قله ایی که چشمه تنک شده است

در آگری*** که خسته و خوابیده

-از گریه لورگور****-

بر روی کَهچَری که سیاه شده،****

می پیچد او تمام امیدش را

- در بَاچکَا ی کوچک و سوراخی- ****

تا میزند به راه

باجای پیرمرد... ****.

ما هیچ ،

ما نگاه

-دور ایستاده -

دور از این خسته پیرمرد

آهوی کوچکی ست ستاری که میزنیم

-شلیک این عمیقترین درد بیکسی

در پای این پرنده ی غمگین آرزو-

در بقچه های رنگی کوچکمان

در زیر بالشی که نمیخوابد

پنهان شده است دختر غمگینی.

دور ایستاده دسته ی گنجشکی

با قلبهای کوچک و ترسیده

پر میکشند بین نی و باجای

در غار دنج و امن، نواری میخواند:

" زینُ بَرگم بَوَنیت ووُ مادیونم

" زینُ بَرگم بَوَنیت ووُ مادیونم


خَوَرِمه بوُریتو سی هالوُونم

سی هالوُونم..."

*( دست بقچه= بسته ٔ کوچک ، ایماق=تبار و قبیله / طایفه/ دودمان)

**(کُر=پسر، دُوور=دختر، لور= چرا کردن، پیره پر=صدای بز کوهی هنگام ترس، چپال= مشت/ دست، واله وال=صدای بز جدا افتاده از گله)

*** (بووچک=کوچک، خه مین=غمگین، تنک= کم عمق/ نازک، آگر=آتش)

**** (لوْڑ گوڑ= در هم برهم/مخلوط، کـَهچـَر= چراگاه/چمنزار، بَـاچـْـکَـا = بقچه، باجا= یک نوع ساز بلوچی)

http://loresoon.blogfa.com/category/8

http://sahman214.blogfa.com/category/5/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%84%D8%BA%D8%AA-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86%DB%8C-

اقوام ایرانی