ایستاده همچنان چون تکدرختی خشک
ایستاده همچنان چون تکدرختی خشک
وحشی و آرام
همچو آهویی که گوشش را کشیده پشت
مرد در بالای برج خسته ی میلاد
دردمند و زخمی از بیداد
میدهد خود را به دست باد
مرد اینک مرد
از شتاب شیب این شیون که لالایی ست
آنچنانش وحشی و آرام
رنگ میپاشد به روی جاده ی تاریک
وز غبار او که می افتد
نور میریزد به روی جاده از بالا
در شتاب شیب نور خانه ی بیمار همسایه ،
تا بگیرد دست زیر پیکر مردی که دیگر نیست.
ماه اینک ماه سر نهاده روی چاه شب
بین بازوهاش مردی زخمی و خونی میان ابر
ماه اینک ماه
می برد سر پشت آن تاریک دامانی که بیش از پیش شاهد نیست.
میپرد گنجشک
ایستاده با دو دستش باز بالای سر پیکر
یک نفر با پاچه ی خونی ،
جیغ ماشینها که میپیچند و آن ماهی که دیگر نیست.
ماه اینک ماه...
چند روز بعد ،
عاشقی آنسان که میساید به روی شانه های زن نیازش را
میکند تکرار :
"ماه پاکیزه ، ماه زیبا ، ماه ، باکر ، ماه"
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 5:53 توسط ساره
|
اشعار این وبلاگ دارای شناسنامه می باشند