کریسمس
وقتی که اِلف های کوچولو
در کارخانه های سیاه شهر من له شدند
و آن شکلاتهای فروخته نشده شان زیر پل آب گرفت
بابانوئل به خانه ی ما نیامد
بابانوئل به خانه ی هیچکس نرفت
زیرا جواب گرسنگی سارا و دارا را
در هدیه های کوکی و مسخره
زیر درخت های ترش نارنج نمی شد گذاشت.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 4:57 توسط ساره
|
اشعار این وبلاگ دارای شناسنامه می باشند