به من نگفتند او که بود اما اندوهش را احساس می کنم

به من نگفتند او را کدام شب در دامان کدام سپیده دریده بودند

من اما صورتم را بر آینه گذاشتم و خال گونه ی چپم با اشکهای او قرینه بود

من از آتش پا گرفته بودم که حرارت را احساس می کنم

و مادرم دور شمع آب شده ایی دست گرفته است

اینک که پرده های دو پنجره سوزانند .

 

اینک که پرده های دو پنجره سوزانند آنسان که صبحدم دود زده است

من مادرم را می بینم  

 که دور شمع آب شده ایی دست گرفته است .