ژوژو سپیده نیامد

و خاک باغچه تر نیست

اندوهم را با کدام نوا خواهی خواند؟

ژوژو سپیده نیامد

و خون ِ هیچ کس، از خون روی جاده سرخ تر نیست

افسوسم را با کدام ندا خواهی گفت؟

 

تیرگی ها را بخواب ژوژو

زیرا که دانستن اندوهناکتر از خواستن است.

پس سر لای پر فرو کن ژوژو  و خواب سپیده ایی را ببین ،

که با چشمهای بسته ی تو

بودن با نبودنش فرق نمی کند