پا از گلیم ِ قصه چه بیرون نهاده ایی؟
از اشک شسته رخ ،مهِ مجنون هزار بار
پای قلم دوباره چو در خون نهاده ایی
بس معجز است این قلم، آخر کرامتی
دست از قضا به آیة ِ والنون نهاده ایی
از معجزات این قلم اوراق را بشوی
کز شعر زخمه در رگ قانون نهاده ایی
لیلی که الف لیلة و لیلة نخفته بود
امشب بگیر "در بر مجنون نهاده ایی ! "
آری گلایه، ای قلم از غم چه حاصلی؟!
رفت از کفم دلی که به مهگون نهاده ایی!
اشکی چکید از قلم و حالتی گرفت
" کی گیری آن گلی که به جیجون نهاده ایی؟"

