زن بودنمان برای ما ماتم بود
اثبات نمی شد این که از خون همیم
ایثار و سپاس و مهربانی کم بود
آنقدر همیشه زیر پا بود که حق ،
چون بودن ِما برای ما مبهم بود
بیدار شو این ورق ز نو سرخ شده ست
آری ز همان که چشمت از آن نم بود
دیدم که دهان خونی اش دائمی است
در کودکی هم عالم همین عالم بود ؟
آه و عجب آن خجسته با اسب سپید،
این بود و ز خشم چهره اش در هم بود ؟
معصوم فریب خورده زن ،جنس سیاه
محبوس ِ" هر آنچه داده او دارم" بود
هر گوشه شکست خورده این جنس ضعیف
هر گوشه ئ دنیا دل ما پر غم بود
با عشق تمام قصه ها فتح شدند
ای کاشکی آن قصه همین عالم بود
