یعنی که اهل چون و اگر ، بنده ، نیستم
اینجا تمام دانش ما شکل دایره است
پیر و جوان و تندی و کندی بهانه است
این بازی ار چه جالب و هر چند دیدنی ست
من اهل چرخ و چرخش ِ آینده نیستم
یاران به خنده روبروی من به روی چرخ
من ایستاده گوشه ایی از دور، باقی ام
دورم ، غریبه ام تو بگو سخت و یاغی ام
کلا پی بساط خوش ِ خنده ، نیستم
گوش من از سیاهی تکرار پر شده است
چونان که گاه می شنوم زنده نیستم
نه نه بس است و بار نصیحت نمی کشم
زاهد برو خدای و بهشت تو ،آن تو
حتی خدای فکر تو را بنده نیستم

