تبليغاتX
پروانه آبی
اگر مرا رها کنی

ببین همیشه راه چاره هست

همیشه اشتیاق های کوچک بهاره هست

همیشه در میان آسمان ستاره هست

و فکر می کنم که سهم هر کسی ز زندگی

کم کمش به قدر یک قواره هست

ولی کسی که در میان غصه ها به بر بگیردم ، گمان نمی کنم

کسی که سر گذاردم به سینه اش

کسی که در شب سیاه به نور و عشق و خنده ها بخواندم ، گمان نمی کنم

اگر تو را رها کنم بدان

همیشه راه چاره هست ، همیشه عشق های کوته و کرشمه و اشاره هست

ولی نه عشق راه چاره نیست

دلی که بسته دور پای دوست علاج او کرشمه و اشاره نیست

نه این بس است اینکه هر که هست هر اوست ، ساره نیست

ببین من و تو پاره های هم شدیم

و نیمه های ما گمان کنم که تکه های پاره پاره نیست

......................

see

if you leave me

there would always be a way , there would always be some little shalow loves around

there would always be a star in the sky thats mine

and i beleive that life would give any one its share of happiness

but ,

if there would be some one to calm me down when im sad,

I dont think so

or would there be some one who makes me hope and live a better life

some one who would invite me to light and love and happiness ...

I dont think so

and ,...if I leave you honey

there would always be a way, there would always be flirts and smiles and love

but no , i dont think if love is a way to scape into , its not a need

and for that heart which is filled with some one elses love , those flirts and smile wont do much probably beacuse no matter what , it would be enough that its not Sareh

baby

we've been eachothe's other half

and no , I dont think if any other small part would match and compelete any of us better than this

 

 

+ نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 8:26 |
از اعتماد

که با تو همیشه بود

 خسته ام

آنسان که از اینگونه زیستن

جمدانم را ببند

از تاریکی

خرسند نیستم

 

+ نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 5:11 |
بخند

برای غصه دار شدن همیشه وقت هست

و فرصت

به کوتاهی بوسه های مکرر معشوق است

زیبایی را

 تا تمام می شود احساس می کنی 

بزرگ که شدی می فهمی عطر گس خرسندی را یک عمر نمی شود مزمزه کرد

بخند

پاییز های مداوم گذشتند

و حاصل

 لبخند ساده و آرامیست که شکفت در سکوت ،,وقتیکه نمی دانم از لب کدام یکی مان شروع شد.

.............................................................................

 smile

there is always enough time to be sad  

and there is not so many chances for happiness

,chances are like those small repeated kisses of my love ,

never enough

you usually feel the beauty after its gone

and when you get older you will come to a point to realize that you cant keep a good taste of satisfaction in your mouth forever

smile

those continuous falls have passed  

 and what remained was a smile which blossomed in scilence,while I'm not sure  where its origin was... mine or my loves' lips

+ نوشته شده توسط ساره در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 8:36 |
ترانه های بیقراری ام را معشوق

در نگاه پروانه های آبی رنگ برایت خواندم

و گل کرد

درخت انار خانه

انار های کوچک سرخ، گلبرگهای نازک ِ نارنجی

...

برای تو ، حتما

 یادگرفتن الفبای یک کشور دور سخت نیست

زانسان که پیش از این

احساسهای نامرئی ام را

بی انکه هیچکس الفبا به تو آموخته باشد هجی کرده بودی

اینجا که کلمات همزبان و هموطنم از گفتن عاجزند

خدا میداند که چطور

نگفته هایم را به زبان سوم که مشترک است ترجمه می کنم

...........

And so ,my love

I tried to sing , about all my restless feelings , and the only way I found was to write them on the eyes of a blue butterfly so that you can see them Although I was not able of speaking them

and then the pomagranate tree which we had in the yard opened

 with red little pomagranates covered with orange petals 

....

and so I tought:

for sure its not hard for you to learn the alphabets of a far country

beacuse before that

you could spell my invisible feelings , a language which no one had learnet to teach

  and now even me ,

here with all these words whom are my countrymans , speacking the same language as I 

while they are unable of writing what I feel

and God knows how ,I am translating what I have never told to the third language , the one we share  (english) when we talk  

+ نوشته شده توسط ساره در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 8:44 |
تقدیر گلی که متمایز است

گاهی این است که زیبایی اش را به سم آلوده بشمرند

..

غصه نمی خورم

زیرا تو

 که تنها تو

اگر مرا بوییده باشی

                      برای من کافی ست

 

...........

thats fate

for a unique different flower

that people might think this beauty is mixed with poison , and so no one can dare to smell the flower

 but I won't be sad

 beacuse if you and only you are the one who will come close

if you and only you are the one who smells what I have to offer .

for me , this is enough . 

 

 

 

--------------------------------------------------

08/06/08  to :the baby with love

 

 

+ نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 9:25 |
چو می خواند به گوش من که جز برگشت راهی نیست

صدا افسرده در حلقم مجال اشک و اهی نیست

نهیبم می زند از نو کز این ره نیز برگشتی

چه می جویی چه می جویی که نا جستی و بس گشتی

چه رویاها که در مرداب این افکار نشکفتند

چه فرصت ها که چون شمعی به باد روزها رفتند

تحمل ها که کردیم و نیامد نوگلی حاصل

عرق ها ریختیم اما چو گل خشکید شد باطل

پی اش گشتیم و او هر دم به هر کویی گذر می کرد

دل دیوانه ء ما هم خبر می گشت و سر می کرد

کجا آیا خدایا مردم دیوانه را دیدی

که پابند تو اند اما تو دل از خلق ببریدی

چه حاصل بود از این عشق و آن راز و نیایش ها

که جز اندوهمان نفزود و  جز احساس خواهش ها

پیت خلقی چونان تشنه همی مردند و پنهانی

سرابی یا شرابی تلخ کو بر خلق خندانی

لهیب غصه سوزاندم که عادت گشته سوزیدن

بیا وا کن دو چشمم را بیاموزم ز نو دیدن

صدا پیچید دوار از دو سوی من

پیاپی گوئیا پرسید مقصد چیست از رفتن  

دمی اینک بمان از رفتن بیهوده بی مقصود

خمش زین آتش برپا که کردی دیدگان در دود

خدا بازیچه ئ احساس های خویش و ما یی نیست

خدا قارون آن گنج ـ سخاوت های طایی نیست

بمان گر خویش از رفتن تو را چیزی به جستن هست

وگر چیزی نخواهی جست ز رفتن شست باید دست

همینجا یک نفس باقیست یک لیوان کوچک چای

دو صد جوهای شیرین هست و کفش کنده، عریان پای

بشو تاول از این پاها و زافکار من آن زنگ و غبار سالیان سال

بیا بگذر ز حور و قصه و بنشین مقابل روی من در حال

+ نوشته شده توسط ساره در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 5:15 |
وقتی که مهربانی هر دو سر است

من خوبی ها و بدیها را

-مثل تو- زندگی می کنم

تو بزرگترین خواسته ات

-مثل من- این است

که در کنار تجربه های همه خوب

بگذارم تو همچنان عشق بورزی

آزادی معشوق

آزاد

..........

when Love is not one way anymore

I will live my good and bad experiences which I have to have during my life time

and you will do the same  

then your biggest desire ,is that I let you love me and support me in whatever I may experience and my desire is that you let me to do the same for you_

and so if thats the question , I just wanted to tell you ,

for that feel free my lover , feel free 

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 10:11 |
آغاز شد

زندگی

and it began ,

life

آنسان آرام که حل شده بودیم در سیالی وِلَرم

like we melt in eachother

من ایستاده لبه ء تخت بر انگشتم

و دختر کوچولو

که در دستهای نوازشگر نیمه ایی از سیب

داستان های کوچک زندگی را گوش می کرد

I stand infront of them trying to see

 ,the little girl was s afe in his arm

learning her lessons from life  while he was reading stories

ببین دنیا زشت نیست

و شرع ِ تو مطلق.

see , world is not that ugly and neither is those laws u have learned

عشق ،...

جایی رشد می کند که فکرش را نمی کنی

love,...

will grow somewhere which u never think of

آنوقت لبخند های مساوی معشوق

به آنان  که جنس اول و دوم را وهم می کنند،  اخم می کند

then my lovers smile will be mad at those people who think woman is not as important as man

جایی که نیاز های طبیعی آرامند

تازه به هم سلام می کنیم

when our natural needs are satisfied ,

we will be happy to see eachother more close , saying hi ,  

بگو بخوابند

tell those people to sleep

معشوق دستش را می فشارد در موهایم که تا صبح

جریان موسیقی های زنده را

در من و او یکسان عود بزنند

my lover will crass my hair till morning

and music will play the same for both of us

صبح

ستارهایمان را بیاور

که آهنگ های شنیده را در اکتاوهای متفاوت بزنیم

next morning ,give us both our setars and then we will play the same song but in different octaves

بیامیزمان در هم

 ظریف و تند، محکم و آرام

mix us together

fragile and active, strong and calm

لذت را

هر دو یکقدر مشترکیم هنوز  

we are enjoying the same joy anyway

 

+ نوشته شده توسط ساره در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 8:1 |
دستم را بگیر و اشاره کن به ستاره ها

هر چند هنوز چشم های به هم فشرده و نگرانم را بر سینه ات می فشرم

نوک انگشتهای سوخته ام را

می گذاری بر پرده های مکرر ساز

 ببین

هنوز هم از ساز من آهنگ های خوب در می آید

keep my hand in yours and point it to the stars

although I will close my eyes and press my head on your chest beacuse Im afraid

you put my fingertips which were once burned on the handle of my setar

and I will think , see

I can still play happy songs

+ نوشته شده توسط ساره در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 23:11 |
وقتی تو ایمان داری که همه چیز به خوبترین شکل ممکن است

امکان دارد

که من

با بدترین شرایطی که پیش می آید

به بهترین شکل برخورد کنم

ببین

همه چیز اینجا به هم مربوط است

 

+ نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 1:26 |