به نت نوشته های پیچیده در هم ِ من خیره شو
وقتی تمام اطاق را حجم یک نت پر می کند
و تکرار و تکرار که لا و لا و لا ...
که من نبودم و تو نیستی و او نخواهد آمد
از حقایق زندگی دلخور می شوی
سرت را زیر بالش می کنی
که نبینی من دارم درست مقابل تو جان می کنم
ببین دنیا همچین ها هم به عدالت ِ ماجرا فکر نمی کند
و سالهایی که می رفتیم یقهء خدا را می گرفتیم گذشته
سازت را عزیز ترین عزیز
آنقدر محکم بزن که مرا نشنوی
زیرا که من و تو
وقتی از حل قضیه عاجزیم
معمولا صورت مسئله را پاک می کنیم .
پدر همیشه جوجه های مرده ئ مرا پیش از آنکه بیدار بشوم دور می انداخت
و مادر می گفت که جوجه مرغابی ها پرواز کرده اند
من ...همیشه دلم می خواست با جوجه ء ته سطل آشغال خداحافظی کرده بودم
و یکروز آنقدر بزرگ شدم
که جوجه های مرده را خودم خاک کنم .
همانوقت لذت ِ تلخی را یاد گرفتم .
..
من و تو از تلخی ها همیشه گریخته ایم
..
بایست
و به نت نوشته های پیچیده در هم من خیره شو
آواز گاهی هم باید غمگین باشد
و تو باید عادت کنی
که نه تلخی ها همیشه ماندنی اند
و نه شیرینی ها تعبیر درستی از حقیقت
بدت می آید اما
خدا هم خوبیهایش به بدیهایش نمی چربد
من و تو از خدا هم می خواهیم جلو بزنیم .
باور کن
که اگر خوبی های بیشتر از بدیهایم داشتم
همه را می بخشیدم که هیچوقت بهشت نروم
...
دیوانه ام بخوان
هنوز نمی دانی که بهشت و جهنم حتی
کفه های برابر ترازویند
و من و تو که هنوز راهمان را بلد نشدیم
پیاپی باید وزن بشویم
و به زور و به اجبار کفه هایمان را یکسان کنیم
که نه بالا باشیم و نه پایین
زیرا که خوب و بد دو روی یک سکه از اشتباه من و تو اند .
+ نوشته شده توسط ساره در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت
12:15 |