تبليغاتX
پروانه آبی
میهمان کن

مرا به آغوشت

آنسان که سالها سر در کنار تو خفته ام

نفس های طولانی ام که بر سینه ات بالا و پایین میرود

همیشه پیش از آنکه بدانم مرا خواسته ایی .

وقتی که فرصت فقط یاد آوری نام توست ...

تا دستان خنکت که می دود بر پیشانی تب زده ام

من اینهمه سال ...

که بزرگوارانه تو را ، در کنار زندگی کوچکم زیسته ام

خوشبخت بوده ام

و شادی که حاصل رنج های کم عمق ِ بودن است

عمیق ِ عشق تو به پرنده ء کوچک دل من است

سرم را دوباره بگذار بر دامنت

و نوازش ...

تا آنجا که من با دنیای تو هماهنگ شوم

و زیبایی ...که لبخند های تو را تعبیر کوچکی است 

...

 هر صبح ،

نور بوسه های تو بر صورتم را

پیش از آنکه آب بزنم

باید چند رکعت نماز شکر بگذارم

من با تو  روشن...

همیشه خرسند بوده ام

 

 

 

+ نوشته شده توسط ساره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 22:4 |
بسپار مرا

به آرزوها

فردا در گلدان خالی خواهم رویید.

+ نوشته شده توسط ساره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 21:51 |
هر جا بنشینم جز ،  نام ِ تو نمی گویم

ای عشق به دادم رس من مهر تو می جویم

 دیوانه شدم آخر اینها همه می دانند

من مست و خرابم هیچ گل جز تو نمی بویم

هر خنده و هر شادی هر غصه و هر گریه

من یاد تو می افتم دستان تو می جویم

از خاک برونم من آبم بده ...نورم ده

من بوته ء روشنم و ،  جز در تو نمی رویم

گویا که تو دیوانه قانون بشکستی باز

خاموش.... سکوت این دم ،سر نه تو به بازویم

آوه من و باغ گل ..گو گل کی و کی بلبل

بستم دهن از لذت ...  جام می و مه رویم. ....

+ نوشته شده توسط ساره در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 10:38 |
گشتم ...باور کن

هم زیر تخت را و هم توی کمد

و جیب تمام شلوار ها را

تک به تک 

تمام پیرهن ها را تکانده م

و تمام مدارک معتبرم را دوباره خواندم

و دفتر شعرهایم را هزار بار رو به پایین ورق زدم

زیر قالی ـ مادربزرگ را هم گشتم  

حتی جوراب های بو گندوی بچه ئ همسایه را

و نیست .

....

..

.

لبخند های من

شاید توی ماشی لباسشویی

در آب حل شده اند .

 

+ نوشته شده توسط ساره در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 9:21 |
دردهایم را

پنهان می کنم زیر تخت خوابم

تو آخر اگر پیدایشان کنی

مرا می زنی.

 ...

وقتی نفسم آمدن را تردید می کند

لبخند را می چسبانم به صورتم

و دور از تو می ایستم

وقتی همیشه ترسیده ام

که تو ...چنان که همیشه

تمام تقصیر های دنیا را می اندازی گردن من

گله نکن

همین زودی ها باید

برای خداحافظی بیایی دیدنم

آنوقت تا دلت می خواهد

تن کبود شده ام را نفرین کن .

 

+ نوشته شده توسط ساره در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 8:32 |
بیچاره ققنوس

همیشه سرما می کشد

از ترس آنکه نکند تا آتش درست کند ،

بقیه بسوزانندش .

این مردم به خدا کارهای خودشان مانده

زندگی تمام اساطیر را مختل کرده اند . 

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 20:44 |
وقتی که در قانونهای فهمیده نشده ئ دنیا غرق می شوم

پیاپی دارم می خورم

و ششهایم پر شده است ،

از مایه ء حیاتی که راهش را عوضی دارد می رود

می گویی

فکر نکنم حتی یک ژن زنانه در تو باشد

وقتیکه ترسم را به روی تو شمشیر می کشم 

و تو حس می کنی که بدبینی هایم مردانه ست

ببین

من از همه یی که مثل هم نیستند

همیشه یک جور زخم خورده ام

و هیچوقت نفهمیدم که تمایز خوب بود یا بد

فقط دیدم

که من و تو

راه های سعادت را که بی خیال

خیلی وقت است خودمان را هم

گم کرده ایم .

 

 

 

 

{متاثر از دوست عزیز ...مسافر )

  

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 10:48 |
هر وقت برای گفتن بی صبر شدی

من برای شنیدن صبور خواهم بود

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 5:42 |
بعد از اینهمه سال

که تازه فهمیدم اصلا قبیله هامان الکی جنگیده اند

خاک زیر پای هر دویمان را دیدم

و عشق

و آنهمه احساس ِ یکدیگر ستایی

پیام دوستی در حلقومم بود

و عاقبت فریاد زدم :

همه تان خفه

خاک بر سرتان احمقها

ما دوستیم.

و اولین نفری که فریاد شادی سر داد

کسی که مادرش و پدرش مخلوطی از ما و آنان بودند

گلوله ء خودمانی هایش سینه ش را درید

تا که این گله ء وحشی ،

بشنَوَد

که من ،

چه می خواستم بگویم .

 

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 3:34 |
ببین بزرگترین غلطی که می کنیم

این است که فحشهایی که به هم داده ایم را

به زبان های خارجکی می نویسیم

وقتی همینها

از پشت تفنگهاشان روی کمر یکدیگر است

جلوی ما به هم لب می دهند ،

سهم ما از دوستی هم  ،معمولا

بوسه های گوشه ء دستشویی ست .

 

 

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 3:28 |
به درهای گشوده فکر کن

که در سکوت لبخند می زنند

چشمت را ببند

چشم های بالاترت خواهند گشود

وقتی که بارور از سالهای متمادی برکت م

برادران قدیمی ام را

به نان و نمک میهمان خوهم کرد .

 

 

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 1:5 |
آغوش گشوده ام را

آنگونه که عریان باشی به رویت می گشایم

تا به زور چشمهایت را

بگیرم و باز کنم

و فریاد های تو

که پی عشق و حال آمده بودی

ببین دنیا کاری به اوضاع و احوال تو ندارد

چشمت را باز می کند

کارش که تمام شد باید بروی .

 

 

+ نوشته شده توسط ساره در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 0:26 |
می افتم به زانو

ببین دوباره اشتباه کردی

خوبی ها و بدی ها را تو می سازی

و گرنه من بند کفشم شل شده است .

+ نوشته شده توسط ساره در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 9:7 |
یک عمر است

دارم

با خودم شطرنج بازی می کنم .

+ نوشته شده توسط ساره در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 8:41 |
برای شادی

کافیست درک کنی

که باران را هیچ ابری گریه نکرده ست

+ نوشته شده توسط ساره در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 8:39 |
پیام های آزادی

در مشتهای فشرده مان می شکنند

ببین

موسی ی من و تو

به نیل نرفته غرق شده است . 

+ نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 23:26 |
به فرشته ها بگو

دعوتند

به یک دلِ سیر ، شادی و خنده .

+ نوشته شده توسط ساره در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 22:25 |
یاد یار مرا

در دل نار مرا

وان مه آینه بردار مرا

 

صوتش شور مرا

زان مه نور مرا

زان می کی...؟ کنی مخمور مرا؟

 

عشقش سور مرا

زلفش تور مرا

گو کز خویش مکن دور مرا

 

چون در دام منم

نا آرام منم

خود بی بند بکن رام مرا

 

ای جان راز مرا

زان آواز مرا

آن شه یافته چون باز مرا

 

وین تن تنگ مرا

 نامم ننگ مرا

می زن مطرب به آهنگ مرا

 

 من مست آمدم

از هست آمدم

ای در دست ببین هست مرا

 

جامم سر بکش

جان در بر بکش

چون در بر کشد آن یار مرا

 

ساز و سوز مرا

در شب روز مرا

در دل آتش جان سوز مرا

 

آیینه م شکن

بر جامم بزن

شد دل جام جهان بین مرا

 

شد چون دل و دین

در بزمم نشین

آب خضر چو شست کین مرا

 

در دار جهان

مستند مردمان

گفت آن روشن ـ شیرین مرا

 

چون خوابیده اند

وهمی  دیده اند

 وز آن وهم نجستند "مرا "

 

چشمان بسته اند

بس بنشسته اند

هم خود بسته به دستند مرا

 

من آیینه ام

بس بی کینه ام

زان تصویر ندیده اند مرا

 

رو رو قصه گو

از این می سبو

راز قصه نمودند مرا

 

 اینک راز را

درد ساز را

می گو در دل آواز مرا

 

مستت می کنم

جامه ت میدرم

می بخشم  به تو از  خویش مرا  

 

 هان از این قلم

شستم بیش و کم

طرحی می بزن خود  از خویش مرا

 

گر از خویش زدی

راهی کامدی

راهی نیز بنه از پیش مرا

 

گر طرحت منم

آتش میزنم

دو از خویش مکن خویش مرا

 

گر از او زدی

دم از هو زدی

گو از صورت مه بیش مرا

 

جامه ش پاره کن

دردت چاره کن

عشقش هم دل و هم کیش مرا

 

+ نوشته شده توسط ساره در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 9:11 |
به نت نوشته های پیچیده در هم ِ من خیره شو

وقتی تمام اطاق را حجم یک نت پر می کند

و تکرار و تکرار که لا و لا و لا ...

که من نبودم و تو نیستی و او نخواهد آمد  

از حقایق زندگی دلخور می شوی

سرت را زیر بالش می کنی 

 که نبینی من دارم درست مقابل تو جان می کنم

ببین دنیا همچین ها هم به عدالت ِ ماجرا فکر نمی کند

و سالهایی که می رفتیم یقهء خدا را می گرفتیم گذشته

سازت را عزیز ترین عزیز

آنقدر محکم بزن که مرا نشنوی 

زیرا که من و تو

 وقتی از حل قضیه عاجزیم

معمولا صورت مسئله را پاک می کنیم .

پدر همیشه جوجه های مرده ئ مرا پیش از آنکه بیدار بشوم دور می انداخت

و مادر می گفت که جوجه مرغابی ها پرواز کرده اند

من ...همیشه دلم می خواست با جوجه ء ته سطل آشغال خداحافظی کرده بودم

و یکروز آنقدر بزرگ شدم

که جوجه های مرده را خودم خاک کنم .

همانوقت لذت ِ تلخی را یاد گرفتم .

..

 

من و تو از تلخی ها همیشه گریخته ایم

..

 

بایست

و به نت نوشته های پیچیده در هم من خیره شو

آواز گاهی هم باید غمگین باشد

و تو باید عادت کنی

که نه تلخی ها همیشه ماندنی اند

و نه شیرینی ها تعبیر درستی از حقیقت  

بدت می آید اما

خدا هم خوبیهایش به بدیهایش نمی چربد

من و تو از خدا هم می خواهیم جلو بزنیم .

 باور کن

که اگر خوبی های بیشتر از بدیهایم داشتم

همه را می بخشیدم که هیچوقت بهشت نروم

... 

دیوانه ام بخوان

هنوز نمی دانی که بهشت و جهنم حتی

کفه های برابر ترازویند

و من و تو که هنوز راهمان را بلد نشدیم

پیاپی باید وزن بشویم

و به زور و به اجبار کفه هایمان را یکسان کنیم

که نه بالا باشیم و نه پایین

زیرا که خوب و بد دو روی یک سکه از اشتباه من و تو اند .

 

+ نوشته شده توسط ساره در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 12:15 |
برای اینکه ندانی من هم بودم

تمام عمر روی پنجه راه رفتم

 

+ نوشته شده توسط ساره در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 11:55 |