که از مرده ء هم زاده میشوند
...
هر نفس
من
آنقدر تازه شده ام
که صد سال وقت میخواهم این نورسیده را بشناسم
...
بعد از اینهمه سال مراقبه
هنوز نفهمیده ام
که
ساره منم یا من ساره
بخند
من هم
گاهی خندیده ام و گاهی گریسته
و هیچکس نگفت
من
که در اینهمه تاریکی
باور کن جلوی چشمم را هم
در اینهمه سرگیجه
نمی توانم دید
واقعی ترم
یا من
که شبها جای خوابیدن
در خورشید و نور و وصف نشدنی ها راه می روم
به من بگو
...
من
تمام داشته هایم
آنهایی ست
که در مشتم هرگز نفشرده ام
نگاه داشتن را
نه که بلد نبودم
من که از نسل بلبل های وحشی * بودم
هرگز نتوانستم
در قفس هیچ رابطه ایی
هیچ چیز را نگه دارم
حتی تو را
که نفسم بودی .
.............
.........
* نوعی از بلبل های وحشی قفس را تحمل نمیکند چون با کوبیدن خودش به میله ها موجب مرگ خودش می شود و بومی های منطقه به این دلیل این نوع بلبل را نمی گیرند .

