به قدر کوچک يک شعله،
در انتهای راهرويی باشد
و عمر آرزويم شايد ،
صدای يک نفس کوتاه، ميان اشک دولبخند.
مرا بياو ببر دور
- پشت ابرها شايد -
.........
من از تبلور باران ، درون تنگ ماهی مان ، بيقرار ترم
..........................................................................................
********
..................................................
برايم قصه بگو امشب
و بيا بنشين لب تخت
من آخر خوابم نمي آيد
و تا دو قدم آنطرف تر بروی
همه ء جن و پری ها ميآيند بيرون
و من دوست هيچکدامشان نيستم
.
.
برايم قصه بگو امشب
از آنرو که تا ته قصه پيش من ميمانی
و از آنرو که وقتی قصه ميگويی دور نيستی
...
باور کن لج نرفته ام
و باور کن قول ميدهم صبح به موقع بيدار بشوم
فقط اگر فرصت باشد سرت را بگذاری روی بالش کوچک من
و بگويی که يکی بود و يکی نبود
.......................................................................................
داشتی ميگفتی ...
دوباره همين ديشب که خواب مرا با خودش برده بود
...که عمر حادثه کوتاه است.
و مثل هميشه داشتی برای من قدر ماهی های کوچک آکواريومت که شکست ، دانه ميريختی.
من تشنه نبودم باور کن
و حتی گرسنه ء غذای رنگ رنگی که ميريختی در آب
من شايد فقط دلم گرفته بود
و شايد برای يک لحظه
به قدر دو تا لکهء شور روی پيرهنت
فکر کردم که شايد ....
بگذريم
تو ميگويی دلم حباب کوچک شيشه ايی شده که برايم تنگ است ...شايد از آنرو که فکر ميکنی دل کوچکم به قدر وسعت دريا جا دارد
اما ...
بگذريم ...دارد صبح ميشود...کم کم بيدار ميشوم...اجازه هست برای خداحافظی يک دانه برايم بخندی ؟؟
............................................................................
گلهای خشک گوشهء ديوار
....
من از تمام هر چه که هست
سهمم به قدر شعلهء خردی بوده ست
سوزانتر از تمامی خورشيد
.......
اين شعله را به دست گرفته ست دخترکی
بس محو رقص شعله شده است دلش
کز سوختن هراس و خيالش نيست.
...
آيينه های سرخ موازی را
تصوير دخترک تکرار ميشود.
......
....
..
............................................................................................
*****
...........................................................
من آدم نميشوم باور کن
مگر نه همين ديروز يک عالمه گريه کردم که ميروی؟
بيا ...
جک کوتاه خدا بوده و هستم
دوباره برگشته م ميبينی ؟
عجبا ...
نه ...نه ...خنده ات نگيرد معشوق ...آنکه ان بالاست اينهمه back & forth رفتن ـ مرا بس خنديده اشکش در آمده .
من اگر آدم ميشدم که آخر اسمم سر زبان نمی افتاد ....
بگذريم
بعد از اينهمه دست می گذاری به دلت و بريده بريده می گويی...:
چيزی اگر بشوی هم عزيز دل ، فوق فوقش حوا می شوی .
..............
در التهاب شوق گناهی
ديوانه وار خسته و ناآرام
روحی به روی پيکر روحی
از سينه های داشتن و دادن مک ميزد ابتدای پريدن را
بگشوده بال در طلبی وحشی
سر زير گوش خامش معشوقش
پر ميگشود و چشم تو را ميبست .....
شيرين ترين گناه خدا ميشد ....
فردا تمام شهر ،گنجشک مرده را ، شلاق ميزدند
................
مرا به فاصله دعوت کرد
وقتی که تشنه بودم به نزديکی
و گفت بزرگ شده ام وقتی بيش از هميشه بچه شده بودم
...
برگرد
من نه به ستاره های چشمک زن
نه حتی به درختی که برايم شعر ميخواند
نه به عروسک هايی که برايم ميفرستی تا برايم
، i love u ، بخوانند دلم خوش نميشود
و اصلا دلم شيرينی و نقل و نبات نميخواهد
....
برگرد و بنشين
و بخواه برايت کتاب بخوانم
يا مثل آنوقتها بنشين تا برايت برقصم
يا لااقل دعوتم کن يکروز مهمانی
و مثل آنوقتها نقاشی ام کن
يا يادم بده که شعر اگر شعر است قافيه هم حتی نمی خواهد.
يا سازت را بگير دست و بزن .
...........
راستش را بخواهی من اصلا از اين بازی بنده و خدايی خوشم نيامده ...
اصلا بيا يک بازی ديگر خب؟
...
خسته از اينهمه فاصله ...همه دنيا را پی ات راه رفتم...
تازه معلوم شد زمين گرد است
قايم باشکی که به درازا بکشد دل آدم به درد می آيد
مخصوصا اگر تو همه کس آدم باشی ...ممکن است بترسد ...بنشيند زمين و گريه کند
........
برگرد
من دلم برای تو تنگ شده .
و خانه و آينه هم خاليست.
شب ميشود هان ...
تو که ميدانی من ترس از تاريکی دارم
.......................
دوباره تجربه کن
دل بستن را به آرزوهای محال
تو ساره آخر همه عمرت همينگونه زندگی کردی
من هم از گذشته می گويم و هم از حال
و خودم ، دلم می خواهد آينده ايی ميبود که عروسک کوچک پارچه ايی وقتی روی پا خوابش می کنی آرام بگيرد
و برای آنچه نمی بينم
برای تو دوست کوچک خوبم ،افسوس می خورم .
ميگويد: ساره جان، عزيز دلم...آرزوی محال سهم تو نيست....
تو کودکانه قهر می کنی صورتت را برميگردانی و بشقابهای کوچک خاله بازی خدا را ميزنی به هم
خودمانيم ...از خدا که پنهان نيست از تو هم نباشد ....خيلی ولی جر ميزنی .
.................................................................................

